بهروز فروتن

بهروز فروتن بنیانگذار صنایع غذایی بهروز

نظامی و مادرش فرهنگی بود. خانواده ی هفت نفره ی او تشکیل شده بود از پدر و مادر به همراه دو خواهر و دو برادر که همه از بهروز بزرگتر بودند. در آن سالها ، کار کردن برای فرزندان، یک روال طبیعی را سپری می کرد.کودکان از همان سنین اغلب تابستان ها را با بساط دستفروشی کسب و کار و کاسبی را فرا می گرفتند. بهروز فروتن نیز از این قاعده مستثنی نبود و او هم مانند بچه های آن دوران، کسب و کار را از همان کودکی تجربه کرد. وی فقط ده سال داشت که سایه ی پدر را از بالای سرش، از دست داد و این اتفاق برای کودکی چون او رنج بزرگی به حساب می آمد. شاید یکی از مهمترین دلایلش برای زود مستقل شدنش همین باشد. به اعتقاد آقای فروتن، خداوند به تمام موجوداتی که قدم در راه بزرگ شدن و خدایی بر می دارند همواره یاری می رساند تا به اهدافشان برسند. شاید یک اتفاق بد در لحظه معنایی جز رنج و بدی نداشته باشد، اما این همان تقدیر الهی است و یک شخص را بزرگ می کند.

شروع به کسب و کار:

همان سال تابستان، شروع به کار کرد و مجبور بود برای رسیدن به محل کارش چند خط اتوبوس عوض کند. فاصله ی خانه تا محل کار زیاد بود به همین دلیل صبح ها قبل از طلوع خورشید خانه را ترک می کرد. تنها زمانی که می توانست کمی استراحت کند، در اتوبوس بود، آن هم بصورت ایستاده! در آن زمان که بچه های هم سن و سالش مشغول بازی بودند او به جدیت مشغول کسب و کار و حساب و کتاب بود چرا که به این واقعیت پی برده بود که باید به خودش متکی باشد.

دانشگاه:

بعد از گذراندن دوران دبیرستان، در رشته ی مدیریت دانشگاه تهران پذیرفته شد. به اعتقاد او ” بیشتر از هر چیزی در دانشگاه نحوه ی ارتباط انسان ها با هم اهمیت دارد. دانشگاه بیشتر از اینکه محلی برای درس باشد، جایگاهی برای تجربه اندوزی است”. آقای فروتن همزمان با درس و دانشگاه، تجربه ی کار کردن در جاهای مختلف را نیز داشت. او در کارخانه ی تانکر سازی، قالب سازی و همچنین مقطعی از زمان را در فنی و حرفه ای کرج گذراند. اما تدریس برای او از جایگاه بالاتری برخوردار بود و این کار تنها کاری بود که به آن علاقه داشت. به همین دلیل کار در آموزش و پرورش را آغاز کرد. درآمدی که از این راه بدست می آمد آنقدر کم بود که تصمیم گرفت تلاش بیشتری بکند. روزها قبل از مدرسه برگه های تبلیغاتی تدریس خصوصی خود را به دیوار های محل، می چسباند. همچنین کارهایی مانند پیمانکاری و تأسیسات نیز در کنار معلمی داشت. تمام وقتش را پر کرده بود، او از همان کودکی یاد گرفته بود که کار کردن عار نیست.

شروعی دوباره:

قبل از انقلاب بود که فهمید باید دوباره شروع کند، یعنی از صفر! تمام شرکا و پیمانکارانی که با آن ها کار می کرد، او را تنها گذاشتند و این بار او دوباره تنها شد. خانه را فروخت و با سرمایه ی بدست آمده در زیرزمین منزلش که د رآنجا مستأجر بود، شروع به کار کرد. آقای فروتن از آن دوران این چنین می گوید:

“آن روز همسرم با اشک حلقه ی ازدواجش را از انگشتش درآورد و در اختیار من گذاشت و گفت: این را هم بگیر و دوباره شروع کن! من مطمئن هستم که تو روزی موفق خواهی شد. از همان جا بود که برکت فراوانی وارد زندگی من شد.”

تولد صنایع غذایی بهروز:

سال ۱۳۵۶ شروع به کار کردند. در همان زیر زمین کوچک خانه. سالاد اولویه، مربا، کشک بادمجان و از این دست مواد غذایی را تهیه می کردند و در مغازه ها توزیع می کردند. آقای فروتن می گوید:

“خیلی وقت ها مغازه دار ها بعد از ده روز خبر می دادند که آقا جنس هایت خراب شده و بیایید و ببرید! آن هایی هم که جنس را می فروختند در پرداخت پولش اذیت می کردند”

برای سامان دادن به این وضعیت باید کاری می کرد. پیگیر شد تا قانونی به کار ادامه دهد اما طبق معمول با مسائلی روبرو شد که از آن دوران این چنین یاد می کند:

“کلی در این وزارت خانه ها رفتم و آمدم. به آن ها می گفتم سابقه ی کار دارم، آن ها می گفتند اگر سابقه ی کار داری، ارائه بده. بهانه می آوردند و یا می گفتند امکانات نداریم و یا اینکه طرحت توجیه علمی ندارد. حتی بعضی وقت ها از من تعهد می گرفتند که دیگر به آن جا نروم و به نگهبان هم سپرده بودند که دیگر اجازه ی ورود به من ندهد. “

او یاد گرفته بود که نا امید نشود و برای بدست آوردن هر آنچه می خواهد تلاش کند و کم نیاورد. سال ها تلاش و پیگیری مداوم موجب شد که یک روز بازرسان برای بازرسی کارگاه او اقدام کنند. در نهایت موفق شد به طور قانونی به کار خود ادامه دهد.

ورود به تولید صنعتی:

سال ۱۳۶۷ بود که تصمیم گرفت کارش را وسعت دهد. رقبای قدرتمندی داشت، با این حال با توجه به تجربه های پیشین خود و با به دست آوردن راه و چاه بازار تصمیم گرفت و خود را برای موفقیت های بزرگتر آماده کرد. کارخانه ی جدید را در کرج راه اندازی کرد. مدیران و کارشناسان بیشتری استخدام کرد و برای هر یک وظایف مشخصی در نظر گرفت. یکی از ویژگی های آقای فروتن، رفتار صمیمانه ی او با تمام همکارانش بود. این صمیمیت موجب یک همفکری صادقانه برای پیشرفت مجموعه شده بود، به طوری که برای کوچکترین تغییرات، همه ی افراد مجموعه نظر می دادند.

مهمترین ویژگی یک مدیر می تواند روحیه ی عالی و خستگی ناپذیر آن باشد و این ویژگی در این مرد بزرگ دیده می شد. واژه ی خستگی برای او بی معنا بود و همیشه ایمان، تلاش و پشتکار را سرلوحه ی کار خود قرار داده است.

بحران مالی غیر منتظره:

سال ۱۳۷۶ بود که به دلیل اعتماد بیش از حد به یکی از همکارانش با بحران مالی بزرگی روبه رو شد. در آن زمان فقط باید به پرداخت چک هایی که در دست مردم داشت فکر می کرد. او می گوید:

“هیچکس در آن اشتباه مقصر نبود. من نباید بیش از حد اعتماد می کردم. حالا خودم باید تاوانش را پس می دادم.”

با وجود تلاش و همراهی باقی همکارانش نتوانست جوابگوی مردم باشد و تصمیم گرفت چاره ای بیاندیشد. تنها گرفتن وام به ذهنش رسید و با سابقه ی خوبی که داشت توانست وام بگیرد و مشکلش را حل کند. فقط یک بانک در آن زمان برای یاری او اقدام کرد و او هم تصمیم گرفت برای جبران این همکاری با تبلیغات و همچنین ارائه ی طرح هایی، مردم و دیگر مجموعه های غذایی را جذب این بانک کند. به هر حال این بحران مالی بزرگ را نیز پشت سر گذاشتند و قدرتمند تر از گذشته به فعالیت خود ادامه دادند.

پیش به سوی پیشرفت:

بعد از گذر از بحران، ایده ای به ذهنش رسید. او برای توزیع محصولاتش به یک سازمان پخش حرفه ای نیاز داشت. برای این کار به همه جا رفت؛ از وزارت خانه ها گرفته تا فرمانداری و بانک ها. پس از کلی تلاش و رفت و آمد توانست مجوز راه اندازی سازمان بین المللی پخش بهروز را کسب کند. روش نوین مدیریتی، نیاز به نیروی جوان داشت که هم علم آن را داشتند و هم انرژی آن را. بنابراین تیم جوانی را استخدام کرد و برای هر بخش مدیری را تعیین کرد. خودش هم ناظر بر آن ها بود. به این ترتیب توانست نمایندگی هایی را در سراسر کشور بگیرد و زیر نظر تیم کیفی، محصولات بهروز را به بازار عرضه کند. امروزه تیم تحقیقاتی صنایع غذایی بهروز، نخستین مرکز تحقیقات غذایی غیر دولتی در کشور است و امید دارد آینده ای روشن در زمینه ی غذایی کشور بسازد.

آقای بهروز فروتن، به عنوان یک کارآفرین پر تلاش، خدمتگذار و موفق تمام عمر خود را وقف این راه کرده است و هیچگاه روزهای تلخ و شیرین گذشته را فراموش نمی کند و بی شک چیزی جز ایمان، عشق، تلاش و پشتکار او را به این جایگاه نرسانده است.

سخنان گرانبهای آقای بهروز فروتن

اولین رمز موفقیت، جادوی مثبت اندیشی است.

واژه ی شکست، هیچ معنی برای من ندارد.

بزرگترین راز موفقیت، کار گروهی است.

برای داشتن یک زندگی پر ثمر، باید خطر کرد.

تجلی عشق را در کار کردن می بینم.

برچسب ها

مطالب مشابه...

0 افکار در “بهروز فروتن”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *