حسین عالیزاد

حسین عالیزاد  بنیانگذار شرکت سن ایچ

حسین عالیزاد در سال ۱۳۰۴ در تبریز به دنیا آمد. فرزند آخر خانواده بود و دو برادر و یک خواهر داشت. پدرش یکی از تجار بنام در تبریز بود و این حرفه در خانواده ی آن ها ریشه ی اجدادی داشت. در خانواده های آذری، اغلب فرزندان پیروی شغل پدر می شوند. حسین نیز بعد از اینکه کمی بزرگتر شد و راه رفتن یاد گرفت در کنار پدر به بازار رفت. دیدن مردم بازار و تلاششان برای او جالب بود و از همان زمان شد که او علاقه ی زیادی به کسب و کار پیدا کرد. تک تک لحظاتی که در کنار پدر بود، برایش درس بزرگی به همراه داشت. از نوع برخورد با مردم گرفته تا نوع حساب و کتاب در کار. بزرگ شد و آماده ی رفتن به مدرسه. مدرسه نیز برای او پر از شور و شوق فراوانی بود. آشنایی به بچه های هم سن و سال برایش جالب بود. با سواد شدن و یادگیری خواندن و نوشتن به او جرأت پذیرفتن بخشی از کارهای حجره ی پدر را می داد. کنار پدر بودن را از همه چیز بیشتر دوست داشت و بعد از تعطیلی مدرسه به سرعت خودش را به آن جا می رساند.

شروع یک زندگی جدید:

روزها گذشت؛ او تصمیم گرفت تا مستقل باشد. این حس استقلال طلبی در تک تک فرزندان این خانواده به چشم می خورد و حالا نوبت حسین بود. شانزده سال داشت که تصمیم گرفت برای کار کردن به تهران بیاید. جدا شدن از خانواده برایش سخت بود اما او تصمیم خود را گرفته بود. بدون هیچ سرمایه ای از خانواده جدا شد و به تهران رفت. وقتی به تهران رسید، نه کسی را می شناخت و نه جایی را . برادر بزرگش در بازار فرش فروش ها مغازه داشت. اما او تصمیم گرفته بود مستقل باشد و نباید از همین ابتدا بر خلاف تصمیمش کاری می کرد. او که از کودکی کسب و کار را در کنار پدر فرا گرفته بود، چاره ای اندیشید. به توانایی های خودش فکر کرد و به آنچه که نزد پدر یاد گرفته بود؛ همزمان با گشتی که در تهران می زد به مغازه ها نگاه می کرد. مغازه های قنادی نظرش را جلب کردند و چون او آشنایی مختصری با ابزار و وسایل این حرفه داشت تصمیم گرفت در بازار پیگیر این کار شود. مراکز عمده فروشی و افراد سرشناس بازار را شناسایی کرد. او تمام اصول یک تاجر موفق را از دوران کودکی یاد گرفته بود و حالا زمان آن رسیده بود که به تمام دانسته های خود عمل کند. با شناسایی کاسب های سر شناس بازار و همچنین کسانی که محصولات با کیفیت به بازار ارائه می دادند، اولین قدمش را برای کسب و کار برداشت. از یکی از کاسب های خوب بازار مقداری بادام خرید و چون پدرش د راین کسب و کار خبره بود این کار را به بهترین شکل ممکن انجام داد. بادام های خوبی هم گیرش آمده بود. بادام ها را بسته بندی کرد و فردا صبح شروع به سر زدن به تمام قنادی فروشی ها کرد. یک بسته به صورت تست به همراه داشت و ابتدا از قناد ها می خواست که از بادامش استفاده کنند و بعد بخرند. این خود یک شیوه ی اعتماد سازی به حساب می آمد و برای قنادان تهرانی تازگی داشت. در حین این که قناد ها بادام ها را تست می کردند او نیز شروع به صحبت درباره ی نوع بادام و نوع کشت و کار و نگهداری از آن می کرد. آن روز هنوز ظهر نشده بود که تمام بادام های خود را فروخته بود و یک تجربه ی شیرینی کسب کرده بود. با کسب این موفقیت، دوست داشت پدرش اولین کسی باشد که موفقیت او را می دید، او به پدرش قول داده بود که مرد بزرگی خواهد شد و باید تمام تلاش خود را می کرد.

پیش به سوی پیشرفت:

بعد از مدتی کسب و کارش رونق گرفت و تصمیم گرفت یک اتاق دیگر در کنار اتاق خود اجاره کند و با استخدام یک نفر به کارش سر و سامان دهد. حجم سفارشات به حدی بود که خود به تنهایی قدرت رسیدگی به همه ی آن ها را نداشت. او دیگر یک چهره ی شناخته شده در حرفه ی فروش لوازم و مواد اولیه قنادی شده بود. نام شرکت تازه تأسیس خود را شرکت بازرگانی عالیزاد گذاشت. توجه به کیفیت مرغوب کالاها و موادی که ارائه می داد، او را به فرد خوشنامی مبدل کرده بود که دیگر در بازار زبان زد تجار و کاسبان بازار شده بود.

به مرور زمان، متوجه یکسری احتیاجات در حرفه ی قنادی شد. قنادان از او دستگاه های پخت شیرینی یا انواع فر ها را می خواستند که اغلب آن ها وارداتی بود و در ایران ساخته نمی شد. باید چاره ای می اندیشید. از اینکه به آن ها بگوید فلان دستگاه را ندارم حس خوبی نداشت و می خواست هر آنچه به این حرفه ارتباط داشت را داشته باشد. همین رویای عالی بودن و کامل بودن در او راه را نشانش داد و تصمیم گرفت در نمایشگاهی که در این خصوص در خارج از کشور دایر بود، شرکت کند. علاقه ی بیش از حد آقای عالیزاد این فکر را در او قوت می داد که نمایندگی چند دستگاه تولید کیک و شیرینی را بگیرد و از این بابت هم جوابگوی مشتریانش باشد. این کار را کرد و نمایندگی چند شرکت را گرفت و باز هم به دستاورد جدیدی رسید.

سال های دهه ی چهل برای او سال های اوج گرفتن بود. بازدید از چند نمایشگاه در همین زمینه، افق های بلندی را در ذهنش ساخت. احداث کارخانه ای مجهز و مدرن شیرینی و شکلات ایده ای بود که بعد از این به ذهنش آمد. سرمایه ی زیادی نداشت اما این دلیل بر این نبود که کاری نکند. از کوچکترین کارها شروع کرد. ابتدا برای خرید زمین به جستجو پرداخت. زمین های بین کرج و تهران بهترین گزینه بودند، چراکه کارخانجات بسیاری در آن محدوده بنا شده بودند، همچنین دسترسی به شهرهای اطراف نیز آسانتر بود. زمینی در آن محدوده خریداری کرد و نام آن را شوکومارس گذاشت. ساخت و ساز به کندی پیش می رفت چون سرمایه ی کافی نداشت. بعد از ساخت، نوبت تهیه و خریداری دستگاه ها و تجهیزات لازم برای ساخت شکلات بود. بهترین آن ها را انتخاب کرد. همه ی کارها را با دقت انجام می داد و طبق رویایی که در سر داشت پیش می رفت.

فتتاح اولین و بزرگترین کارخانه ی شکلات ایران:

آقای عالیزاد پس از سالها تلاش و کوشش بی وقفه اش سال ۱۳۳۹ (بعد از نوزده سال)کارخانه ی شوکومارس را که اولین و بزرگترین کارخانه ی ساخت شکلات در ایران بود را افتتاح کرد. تولید شکلات در آن دوران در ایران مرسوم نبود و معمولا از خارج از کشور وارد می شد و این می توانست انقلاب بزرگی در صنعت خوراکی کشور به حساب بیاید. کارها خوب پیش می رفت ولی این به این معنی نبود که هیچ مشکل و مسئله ای وجود نداشت. آقای یوسف کلاهی-دوست آقای عالیزاد که قریب به پنجاه سال با هم بودند- از آن دوران اینچنین می گوید:

“تقریبا همیشه مشکل بی پولی داشتیم، زمانی که این موضوع را با حسین در میان می گذاشتم، با یک جمله آرامم می کرد. آرامش و صبر بزرگترین ویژگی او بود. دست پر برکتی داشت و به هر کاری دست می زد حتما در آن موفق می شد. از معامله کردن نمی ترسید و خرید های بزرگ را به امید فروش انجام می داد و اصلا نگران پرداخت آن نبود. فردی خوش اخلاق و محترم بود. احترام همه را نگه می داشت و برای همه حرمت قائل بود. همین ویژگی ها موجب موفقیت او می شد و روز به روز محصولاتش در بین مردم رواج پیدا کرد و مورد استقبال واقع شد.” محصولاتی مانند: اسمارتیز، مرسی و بستنی زمستانی از تولیدات این کارخانه بود.

آقای عالیزاد به جز خودش به کارخانجات شکلات سازی دیگری هم چون داداش برادر وآناتا نیز کمک کرد تا بتوانند کارخانجات خود را از سنتی به مدرن تبدیل کنند.

شکوپارس اسمی بود که بعد از انقلاب به این کارخانه داده بودند و نام اصلی کارخانه ی آقای عالیزاد شکومارس بود. بعد از انقلاب مجبور به واگذار کردن کارخانه به دولت شد و کار خود را در جایی دیگر و کاری دیگر ادامه داد. او یاد گرفته بود که هیچ چیز توانایی متوقف کردنش را ندارد و هیچگاه حوادث تلخ روزگار او را از پای در نیاورد. در آن دوران با توجه به شرایطی که اصلا مساعد به نظرش نمی آمد می توانست ایران را ترک کند اما این کار را نکرد و با قدرت در کشورش که تمام عشقش بود ماند.

شروعی دوباره:

آقای حسین عالیزاد مردی نبود که میدان را ترک کند و دست از تلاش بردارد. به دلیل رفت و آمدنش به خارج از کشور و شرکت در نمایشگاه های مختلف، ایده ای جدید به ذهنش خطور کرد. با شرکتی دانمارکی که کنستانتره پرتقال تولید می کرد قراردادی بست و نمایندگی گرفت. امید دوباره در قلبش بوجود آمده بود. به دلیل سرمایه ی کم، زمینی در شهر کاوه خریداری کرد ولی برای ادامه ی کارها با چند سرمایه دار صحبت کرد و با کمک آن ها توانست کارخانه ی” عالیفرد” را که اولین کارخانه ی تولید آبمیوه و کنستانتره در ایران بود را افتتاح کند. مواد اولیه که پرتقال بود را از شمال کشور خریداری می کرد و مورد استفاده قرار می داد. اولین محصولات این کارخانه با نام های “سن کوئیک” و “سن تاپ” وارد بازار شدند. همانطور که در ابتدا گفتم، کیفیت محصول برای آقای عالیزاد بسیار اهمیت داشت به همین دلیل به آسانی و به سرعت بین مردم با استقبال روبه رو شد. در مدت کوتاهی توانست به سطح استاندارد های جهانی برسد.

نام های انتخابی محصولات کارخانه، توسط وزارت ارشاد به دلیل خارجی بودن مورد اخطار قرار گرفت و “سن ایچ” نام جدیدی بود که برای محصولاتش انتخاب کرد. این نام نیز به سرعت در بین مردم شناخته شد.

سال ۱۳۶۹ بود و او بعد از آن موفقیت بزرگی که کسب کرده بود، توانست دوباره در جایی دیگر- هشتگرد- شرکت شیوا و شیبا را احداث و راه اندازی کند. تولید شکلات، کار مورد علاقه ی او بود و مسئولیت مدیریت آن جا را به پسرش فردین داد.

امروزه مرکز آموزش عالی صنعت غذا (عالیزاد) زیر نظر دانشگاه جامع علمی-کاربردی با تلاش های بسیار زیاد او در شهر هشتگرد دایر است و می توان گفت یکی از بهترین یادگاری های ایشان است و بیش از ۴۰۰ دانشجو در مقاطع مختلف در آن به متخصصین و تکنسین های مجرب در زمینه ی صنعت غذا تبدیل می شوند.

و اما…
مردی که با تلاش های ارزشمندش، صنعت غذایی کشور را به سمت عالی و بهترین بودن برد، در آبان ماه سال۱۳۸۴ در هشتاد سالگی به دیار باقی شتافت. یاد و دستاورد های او همیشه جاودان خواهد بود، چراکه هیچگاه انسان های موفق و ارزشمندی چون حسین عالیزاد، که موجب رشد و توسعه یک کشور می شوند، فراموش نمی شوند. گفته می شود او به یاد و سنت پدرش، با وجود بیماری و سستی اش در حرکت، چند مدت یکبار به کارهای سر می زد و تا آخرین لحظات عمرش با روحیه ای شاد وامید بخش تسلی قلب همگان بود. همین خصوصیات او را جاودان کرد. همه ی ما به مردمانی از جنس غرور و غیرت ایرانی افتخار می کنیم. روحش شاد…

سخنانی از آقای حسین عالیزاد:

قدر تمام لحظه هایتان را بدانید و مطمئن باشید که با آرامش و عشق روزی فرا خواهد رسید که تمام مشکلات دیروز جلوه ی دیگری پیدا می کند.

"هیچ قفلی نیست در بازار امکان بدون کلید"

زندگی، خودش را با قدم های ما هماهنگ نخواهد کرد، این شما هستید که باید خود را با آهنگ زندگی هماهنگ کنید.

برچسب ها

مطالب مشابه...

0 افکار در “حسین عالیزاد”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *