فریبا لطیفی

فریبا لطیفی بنیانگذار انتشارات و ماهنامه گزیده مدیریت

خانم لطیفی در سال ۱۳۳۶ در خیابان ولیعصر تهران در خانواده ای مذهبی_ فرهنگی به دنیا آمد. پدرش در بازار تهران به تجارت کاغذ مشغول بودند و مادرش خانه دار بود. بانوی موفق ایرانی اینگونه از کودکی و گذشت لحظه های زندگی خود می گوید:
خانواده ی من از دسته خانواده های روشنفکر آن زمان به حساب می آمدند. توجه به تحصیل و تربیت عالی فرزندان از نکات خیلی مهم محسوب می شد. از همان کودکی با مطالعه و کتاب خوانی آشنا و به آن علاقه مند شدم. یکی از تفریح های کودکیم رفتن به خانه ی دایی بزرگم بود که یک کتابخانه ی بزرگ داشت، فردی تحصیل کرده و اندیشمند که همه برای حل مسائلشان به او رجوع می کردند. علاقه ی زیادم برای رفتن به مدرسه باعث شد که در پنج سالگی در یک کودکستان ثبت نامم کنند و یکی از شیرین ترین خاطرات کودکیم به همان جا اختصاص دارد. بزرگ شدم و در یکی از مدارس عالی در تهران مشغول به تحصیل شدم. همزمان در کلاس های خصوصی زبان انگلیسی هم شرکت می کردم که همین امر به پیشرفت تحصیلیم در آینده کمک فراوانی کرد. طی دوره ی تحصیل یکی از برجسته ترین دانش آموزان بودم و درس خواندن برایم خیلی مهم بود. با وجود اینکه به پزشکی علاقه ی فراوانی داشتم ولی به دلایلی رشته ریاضی را انتخاب کردم. در آن دوران ورود دختران به دانشگاه کمی مشکل بود و اکثریت دختر ها تا دیپلم درس می خواندند. به دلیل حساسیت مادرم به اهمیت تحصیل، انرژی ادامه ی مسیر را با وجود او از دست نمی دادم و به راه خود ادامه می دادم. رشته ی حسابداری از دانشگاه تهران پذیرفته شدم و پنجره ی تازه ای رو به آینده برایم گشوده شد.مدتی از ورود به دانشگاه گذشته بود که تصمیم گرفتم در حین تحصیل، همزمان مشغول یک کار نیمه وقت نیز شوم که با مخالفت پدرم مواجه شدم. در آن دوران کار کردن برای یک دختر وجه ی خوبی نداشت. به هر سختی که شده با وساطت مادرم، پدرم را راضی کردم تا در شرکت یکی از بستگان به صورت نیمه وقت مشغول به کار شوم. با وجود تازه وارد بودنم به دلیل اینکه به کارم علاقه داشتم توانستم رضایتشان را جلب کنم.

نوزده سال داشتم که از طرف دانشگاه برای گذراندن دوره ی کارآموزی به کشور فنلاند اعزام شدم. نگرانی دوری از خانواده طبیعی بود ولی مشتاقانه این سفر را پذیرفتم و یک فرصت طلایی برای خود می دانستم. با تسلط بر زبان انگلیسی برقراری ارتباط برایم سخت نبود و این تجربه توانست من را با دنیای متفاوتی آشنا کند که با زندگی در ایران کاملا متفاوت بود. پس از پایان دوره به ایران برگشتم و با اعتماد به نفس بیشتری به کار خود ادامه دادم. به دلیل حال و هوای انقلابی آن روزها دانشگاه تعطیل شد و تا چند ماه فعالیتی نداشتم.

مهر ماه سال ۵۷ با همسرم آقای مهندس کیانی آشنا شدم و زندگی مشترکمان را آغاز کردیم. او را به دلیل تفاوت فکری که با مردان هم سن و سال خود داشت انتخاب کردم. برای او تحصیلات دانشگاهی خانم بسیار با اهمیت بود و همیشه بهترین مشوقم در راه تحصیل و پیشرفتم بوده و هستند. به کمک مادرم شروع به تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد کردم. درس خواندن با داشتن دو فرزندم خیلی آسان نبود و نیاز به یک برنامه ریزی دقیق داشت. ادامه تحصیل در رشته ی مدیریت به دلیل متفاوت بودنش برایم از جذابیت خاصی برخوردار بود. پس از مدتی به به پیشنهاد همسرم تصمیم گرفتیم تا برای ادامه تحصیل به خارج از کشور برویم. به هر سختی که بود برای دانشگاه کالگری در کانادا اقدام کرده و برای دکترای مدیریت پذیرش گرفتیم. تجربه ی تحصیل در آنجا به همراه دو دخترمان با وجود تمام سختی ها و مشکلاتی که داشتیم بسیار شیرین و پر بار بود و بعد از حدود ۴-۵ سال به ایران بازگشتیم. در آنجا با شیوه های نوین مدیریتی آشنا شده بودیم و با دستی پر و رویای بهبود سیستم مدیریتی کشومان به ایران برگشتیم و تصمیم گرفتیم تا انتشاراتی را به صورت تخصصی در زمینه مدیریت تأسیس کنیم. با به روز کردن دانش مدیریتی در کشور بسیاری از مسائل موجود در اداره ی کشوری را سامان داده و این علم مدیریتی نوین را در دسترس مدیران کشور قرار می دادیم. بدون هیچ سرمایه اولیه توانستیم قدم اول را برداریم و کار را شروع کنیم. با نشر کتاب هایی در زمینه ی مدیریت توانستیم به ارمانی که در خارج از کشور در سر می پروراندیم برسیم. عنوان اولین کتاب ما”تنها بی پروایان پایدارند”بود . که در زمان خودش به فروش بالایی رسد. بعد از آن تصمیم به ترجمه ی مجله های خارجی که در زمینه ی مدیریت بود گرفتیم و با ترجمه ی مجله هایی مانند مجله دانشگاه هاروارد به صورت همزمان در دسترس مدیران کشور قرار دادیم. کارها به خوبی پیش می رفت و روز به روز دستاورد های جدیدی را رقم می زدیم تا اینکه با ایده ی ناب فروش کتاب به صورت اینترنتی سایت بخوان دات کام را راه اندازی کردیم. این یک گام بلند و متفاوت در عرصه ی کتاب و کتاب خوانی به حساب می آمد. و ما اولین فروشگاه الکترونیکی کتاب را با نام "فرا" افتتاح کردیم.

به نظر می رسد وقتی انسانی برای رسیدن به آرزوها و خواسته های خود تلاش می کند، هیچ چیز و هیچ کس توانایی متوقف کردنش را ندارد. کسب و کار به دور از محدودیتی مانند جنسیت نمی تواند بانویی را از خلق دستاورد های بی نظیر باز دارد. بزرگ بودن، موفق بودن و ثروتمند بودن شرایطی را می طلبد که باید با تمام وجود طالب آن باشیم. به گونه ای که زنده بودنمان را وابسته به آن بدانیم و برای تک تک ثانیه های خود برنامه ای داشته باشیم. برنامه ای دقیق و حساب شده! به خاطر خودتان زندگی کنید، نه بخاطر دیگران.

قطعا عواملی وجود دارد که انسان را تحت کنترل خود گرفته و توانایی و قدرت انتخاب صحیح را از او می گیرد. این عوامل را باید پیدا کنید. ببینید چه تفکرات و باور هایی حرکت را از شما می گیرد. هیچ کس به جز خود شما نمی تواند عوامل محدود کننده ی ذهن شما را شناسایی کند و تا زمانی که ندانید ریشه ی باورهایتان از کجاست کاری نمی توانید انجام دهید. بنابراین با بررسی عواملی که باعث قفل شدن تفکرات و خلاقیتتان شده است می توانید گامی متفاوت در راستای موفقیت و آرمانهای قلبیتان بردارید.

برچسب ها

مطالب مشابه...

0 افکار در “فریبا لطیفی”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *