ژوزفین

 ژوزفین زنی که یکی از مقتدرترین مردان تاریخ معاصر را اسیر عشق خود ساخت. ژوزفین یکی از زنان سرنوشت ساز تاریخ است.

ژوزفین، نخستین ملکه یا «امپراتریس» فرانسه پس از انقلاب، مقتدرترین و با نفوذ ترین زن جهان در دهه اول قرن نوزدهم به شمار می آید. او همسر ناپلئون بناپارت مقتدرترین مرد اروپا و جهان در آغاز قرن نوزدهم، و مادر فرمانروای ایتالیا و ملکه هلند در همین دوران بود. نوه دختری او نیز در نیمه قرن نوزدهم به عنوان ناپلئون سوم به قدرت رسید و بیش از بیست سال فرمانروای مطلق العنان فرانسه به شمار می آمد.

نام اصلی ژوزفین «ماری ژوزف روزتاشر دولا پاژری» است. او دختر ارشد یک زارع نیشکر در جزیره «مارتینیک» از مستعمرات فرانسه در هند غربی بود. ژوزفین نامی است که ناپلئون بر او نهاد، و چون در تاریخ فرانسه به همین نام شهرت یافته است در شرح حال وی از بدو طفولیت و پیش از اینکه به عنوان ملکه ژوزفین معروف شود او را به همین نام می خوانیم.

ژوزفین روز بیست و سوم ژوئن سال ۱۷۶۳ در مارتینیک به دنیا آمد و پس از قریب چهارده سال زندگی در این جزیره به پاریس رفت. ژوزفین در سال ۱۷۷۹، هنگامی که دختر شانزده ساله ای بود با یک نجیب زاده فرانسوی به نام «الکساندر دوبوهارنه» که پسر مارکی دوبوهارنه فرماندار سابق مارتینیک بود ازدواج کرد. آلکساندر دوبوهارنه نخستین بار ژوزفین ر در مارتینیک دیده بود و وقتی که در پاریس مجدداً با او ملاقات کرد، به این دختر زیبا که جاذبه ای استثنایی داشت دل باخت. دو سال بعد از ازدواج نخستین فرزند آن ها که پسری به نام «اوژن» بود و بعدها به بالاترین مقامات نظامی رسید، به دنیا آمد.

دومین فرزند آنها دختر بود که در سال ۱۷۸۳ به دنیا آمد و ژوزفین نام غیر معمول «هورتنس» را بر وی نهاد. آلکساندر دوبوهانه از یکسال پیش از تولد این دختر به همسرش ظنین شده بود و هنگامی که هورتنس به دنیا آمد همسرش ظنین شده بود و هنگامی که هورتنس به دنیا آمد همسرش را متهم کرد که این طفل نامشروع و محصول روابط ژوزفین با مردان دیگر است. کار آن ها به پارلمان پاریس کشید و پارلمان سرانجام رای به جدائی آن ها داد.

به موجب رای پارلمان پاریس اوژن نزد پدرش ماند و سرپرستی هورتنس به ژوزفین سپرده شد. ژوزفین به صومعه «پانته مون» در پاریس پناه برد و پانزده ماه در آنجا ماند.

پانزده ماه زندگی در صومعه «پانته مون» درس های تازه ای از زندگی به ژوزفین آموخت. در این صومعه ژوزفین با زنان دیگری که به دلیل خیانت از شوهران خود جدا شده و بی سرپرست مانده بودند، یا مادرانی که قبل از ازدواج حامله شده و از خانواده طرد شده بودند و بعضی زنان بدکاره که به صومعه پناه برده بودند آشنا شد و موضوع صحبت آن ها بیشتر داستان های مربوط به ارتباط هریک از این زنان با مردان مختلف بود. بدین سان زندگی در صومعه ژوزفین را به راه راست هدایت نکرد، و آنچه از دیگران آموخت بیشتر درس عشوه گری و شیوه فریفتن و به دام انداختن مردان بود.

پس از خروج ژوزفین از صومعه، پدرش او را با خود به مارتینیک برد، ولی ژوزفین بیش از دو سال نزد والدین خود در این جزیره گرم و مرطوب نماند و در آستانه انقلاب کبیر فرانسه به پاریس بازگشت. در این تاریخ ژوزفین زنی بیست و پنجساله بود که با پوست برنزه و جاذبه خاص زنان مناطق گرمسیری و چشمان سیاه جادوئی هر مردی را در نگاه اول به طرف خود جلب می کرد. ژوزفین دیگر در رابطه با مردان مختلف پروا نداشت، ولی چشمش باز به دنبال آلکساندر دوبوهارنه شوهر اولش بود که عاشقانه او را دوست داشت. بوهارنه که به نمایندگی مجلس ملی فرانسه انتخاب شده و از چهره های بر جسته انقلابی به شمار می آمد بار دیگر با ژوزفین رابطه برقرار کرد، ولی حاضر به ازدواج مجدد با او نشد.

در سال های طوفانی انقلاب فرانسه ژوزفین و بوهارنه گهگاه با هم ملاقات می کردند، تا اینکه بوهارنه به ریاست مجلس ملی فرانسه انتخاب شد و در سال ۱۷۹۲ با درجه ژنرالی به جنگ با مخالفان رژیم انقلابی فرانسه در منطقه راین اعزام شد. در سال ۱۷۹۳ همزمان با تصویب قانونی نجیب علیه نجیب زادگان در مجلس فرانسه، قوای تحت فرمان بوهارنه دست به عقب نشینی زدند و شهر «مینز» را تسلیم دشمن کردند. این شکست و عقب نشینی نتیجه تفوق قوای مشترک اتریش و پروس بر فرانسویان بود، ولی روبسپیر که در این تاریخ فرمانروای مطلق العنان فرانسه بود، بوهارنه را متهم به خیانت کرد و دادگاه انقلابی پاریس حکم اعدام او را صادر نمود. روز بیست و سوم ژوئیه سال ۱۷۹۴ سر آلکساندر دوبوهارنه در سن ۳۴ سالگی با تیغه گیوتن از تن جدا شد و ژوزفین نیز که متهم به همکاری و رابطه با شوهر سابق خود شده بود دستگیر و زندانی گردید.

برچسب ها

مطالب مشابه...

0 افکار در “ژوزفین”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *